خرید بک لینک

درود و سلام بر شما بزرگوار عزیز
.... فرمودید: «برتری‌جویی زبانی در حقیقت واقعیت تاریخی را نادیده می‌گیرد.» با عبارت کاری ندارم، فقط می‌خواهم بدانم بین حقیقت و واقعیت چه تفاوتی وجود دارد.
کوچک شما بهرامی

پاسخ:
سلام بر شما دوست عزیز! لطفاً ملاحظه فرمایید:

تفاوت میان واقعیت و حقیقت

تفاوت میان واقعیت و حقیقت

فرهنگ انتشارات معین
حقیقت
راستی، درستی، اصل هر چیز

به‌حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به‌زبان آدمیت
«سعدی»
*
فرهنگ انتشارات معین
واقعیت
حقیقت، حقیقت داشتن
*
لغت‌نامه‌ی دهخدا
واقعیت.
حقیقت.
وجود. هستی.
(ناظم الاطباء)
*
واقعیت آن چیزی است که در جهان بیرونی رخ داده یا رخ می‌دهد و می‌توان آن را دید، شنید، اندازه گرفت یا گزارش کرد. واقعیت وابسته به مشاهده و تجربه‌ی عینی است و حتا اگر کسی آن را انکار کند، باز هم وجود دارد. برای نمونه باریدن باران، بیماری یک انسان، گفتن یک جمله یا رخ دادن یک رویداد تاریخی، همگی واقعیت‌اند زیرا در جهان بیرون اتفاق افتاده‌اند.
حقیقت آن چیزی است که معنای درونی، چرایی یا ارزش نهفته در واقعیت را روشن می‌کند. حقیقت لایه‌ی ژرف‌تر و ادراکی‌تر است و بیش از آنکه به دیدن وابسته باشد، به فهمیدن وابسته است. حقیقت می‌تواند از دل یک واقعیت بیرون بیاید اما لزوما هم‌زمان با آن دیده نشود. برای نمونه باریدن باران یک واقعیت است اما اینکه این باران نشانه‌ی زایش، اندوه یا پالایش باشد، حقیقتی است که ذهن و جان انسان آن را درمی‌یابد. واقعیت رخ می‌دهد اما حقیقت درک می‌شود.
واقعیت به سوال: چه اتفاقی افتاده، پاسخ می‌دهد و
حقیقت به سوال: این اتفاق چه معنا و چه ارزشی دارد.
به عبارتی دیگر:
حقیقت ناظر به لایه‌ی درونی، معنایی و ارزشیِ واقعیت است و می‌تواند از دل یک واقعیت برآید، اما الزاماً هم‌زمان با آن و به‌صورت آشکار در دسترس نیست، زیرا دریافت آن نیازمند تفسیر، تأمل و آگاهی است.
در داستان‌نویسی، واقعیت همان کنش‌ها و رویدادهاست اما حقیقت، دگرگونی درون آدم‌ها و شناختی است که از دل آن رویدادها زاده می‌شود.
در گذشته‌تر در زبان فارسی از واژگان حقیقت و واقعیت یک معنا اراده می‌شد و حتا تا دوره‌ی نه‌چندان دور، «حقیقت» و «واقعیت» به‌گونه‌ای دقیق هم‌پوشان بودند و به «آنچه هست» یا «موجود است» اشاره می‌کردند. در متن‌های ادبی، فلسفی و دینی قدیم، این دو واژه اغلب به جای هم می‌نشستند، بی‌آنکه خواننده احساس لغزش معنایی کند.
برای نمونه وقتی گفته می‌شد «حقیقت امر چنین است» مقصود همان واقع شدن و بودنِ آن چیز بود، نه تمایزی میان لایه‌ی عینی و لایه‌ی تفسیری.
این دگرگونی بیشتر از زمانی آغاز شد که اندیشه‌ی فلسفی به‌روز، به‌ویژه فلسفه‌ی اروپایی، وارد فضای فکری ما شد. فیلسوفان نوین میان امر واقع «روی داده» و امر صادق «راستین» جدایی نهادند. به زبان ساده‌تر، آن‌ها گفتند ممکن است چیزی واقع شده باشد اما حقیقت آن چیز هنوز فهم نشده یا حتا وارونه درک شده باشد. اینجاست که واقعیت به «رخداد بیرونی» فروکاسته می‌شود و حقیقت به «داوری درست درباره‌ی آن رویداد».
در فارسی در زمان حاضر، زیر تأثیر همین نگاه، واقعیت بیشتر به چیزی گفته می‌شود که مستقل از ذهن ما وجود دارد، و حقیقت به درستیِ شناخت، معنا یا تفسیر ما از آن واقعیت. به همین دلیل است که اکنون می‌توان گفت «این واقعیت رخ داده، اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است» عبارتی که در فارسی قدیم یا بی‌معنا بود یا دست‌کم نادر.
پس اگر بخواهیم دقیق و تاریخی گردآوری کنیم:
در گذشته حقیقت و واقعیت یکی انگاشته می‌شدند و در اندیشه‌ی نوین، واقعیت آن چیزی است که هست و حقیقت آن چیزی است که درباره‌ی آن به‌درستی فهمیده می‌شود و این تمایز، بیش از آنکه زبانی باشد، زاده‌ی دگرگونی در شیوه‌ی اندیشیدن ماست.
حال اگر بخواهیم آن را درست و سنجیده بنویسیم می‌توان گفت: در سنت زبانی و نوشتاری گذشته‌ی فارسی واژگان حقیقت و واقعیت اغلب به‌جای یکدیگر به‌کار می‌رفتند و تمایز روشنی میان آن‌ها در نظر گرفته نمی‌شد، زیرا نگاه غالب بیشتر زبانی و عرفی بود تا تحلیلی و فلسفی اما در دوران تازه به‌ویژه با گسترش فلسفه‌ی نوین و ورود اندیشه‌های معرفت‌شناختی فیلسوفان بر این باور شده‌اند که باید میان این دو واژه تفاوت گذاشت واقعیت را ناظر به آنچه در جهان بیرونی رخ می‌دهد و قابل مشاهده و گزارش است دانسته‌اند و حقیقت را ناظر به معنای ژرف‌تر تفسیر درونی و داوری ذهن و آگاهی انسان درباره‌ی همان واقعیت از این رو این تمایز بیش از آنکه ریشه در زبان کهن فارسی داشته باشد برآمده از نیاز اندیشه‌ی فلسفی به‌روز برای دقیق‌تر دیدن و دقیق‌تر اندیشیدن است.

فضل‌الله نکولعل‌آزاد
کرج. ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
ساعت ۱۱:۱۱ دقیقه‌ی بامداد
https://lalazad./
https://f-lalazad./

برچسب: نویسنده: آبتین جلالی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 19:00

صفحه بندی