خرید بک لینک


وَ إِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَ مَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ

حال گریه
خداوندا خیال گریه‌ام نیست
اگر هم هست حال گریه‌ام نیست
من از بس در دل اندوه غرقم
در اوج غم، مجال گریه‌ام نیست

روز جهانی شعر

راز نگاه
زبان تو غم دل بازگوید
هزاران نکته را با ناز گوید
تو می‌گویی که با تو قهرم اما
نگاهت با نگاهم راز گوید

غم و دلبر
دلم جز تو غمی دیگر ندارد
به جز تو دلبری دربر ندارد
در این عالم دل من جز تو هرگز
هوای دیگری در سر ندارد

درخت جان
درخت جان ما بی‌شاخ و برگ است
گلوی زندگی در چنگ مرگ است
در این دوران غم، گل‌های شادی
به زیر تیرِ رگبار تگرگ است

لبان لاله‌گون
لبان لاله‌گونت آتشین است
سراپای وجودت دلنشین است
مشو دور از نظر ای عشق سوزان
که دزد عشق هر دم در کمین است

چشم مست
دو چشم مست تو جام شراب است
لبان سرخ داغت چون شهاب است
به‌وقت خواب شب آرام جانی
پناه سینه‌ات دنیای خواب است

غم عشق
روانم از غم عشق تو فرسود
که دل از مکر تو یکدم نیاسود
لبانت بر لبانم بود اما
نگاهت بر نگاه دیگری بود

آرام جان
دو چشم مست تو جام شراب است
لبان سرخ داغت چون شهاب است
به‌وقت خواب شب آرام جانی
پناه سینه‌ات دنیای خواب است

دل بیدار
بگو‌ ای دل چرا بیداری امشب
بگو آخر چه دردی داری امشب
کسی دیگر در آتش سوزد اما
چرا تو از بلا سرشاری امشب

خسته از جان
هوای خانه بی‌تو سرد سرد است
نصیبم ماتم و فریاد درد است
به خانه بازگرد ای خسته از جان
که جانم بی‌تو با خود در نبرد است

نگاه روز آینده
غم از چشمان من پیداست پیدا
درون سینه‌ام غوغاست غوغا
اگر زمان آینده در این شب‌ها نهان است
نگاهم بر رخ روز بعدست روز آینده

سکوت گرم
شبی با بوسه آتش بر دلم زد
لبانم سوخت از گرمای بی‌حد
میان روح ما شد حکم‌فرما
در آن لحظه سکوتی گرم و ممتد

خسته از روزگار
از آن روزی که رفتی از کنارم
درون سینه آرامش ندارم
به‌سویم بازگرد ای خسته از دهر
که هر شب تا سحر چشم‌انتظارم

تک‌درخت
دلم چون تک‌درختی در کویر است
که خشک و تشنه در کنجی اسیر است
اگرچه خسته و غمگین و زارم
سرای سینه از امید سیر است

درد عاشقی
غم عشق خدا پایان کار ندارد
دلم جز عشق حق ایمان ندارد
چه گویم از غم عشق خدایی؟
که درد عاشقی درمان ندارد

نگاه مست
نگاه مست تو جام شراب است
حریر پیکر تو آفتاب است
پناه سینه‌ی گرم و لطیفت
تن سرد مرا دنیای خواب است

دار عشق
به‌جز عشق تو در سینه غمی نیست
به‌جز این غصه در دل ماتمی نیست
به‌دار عشق آخر می‌دهم جان
گناه عاشقی جرم کمی نیست

به: سگ زرد
تو آن دیوانه‌ی یک سر دو گوشی
که در راه شرارت سخت‌کوشی
دو رنگی از سراپای تو خیزد
تو آن گندم‌نمای جوارائهی

درخت زندگی
درخت زندگی بی‌برگ و بار است
هر آنکس را که بینی داغدار است
نباش افسرده و نومید از دهر
که این درس مدام روزگارست

چراغ فتنه
شود روزی غم مردم فراموش
چراغ فتنه‌ها خاموش خاموش
رسد روزی که دشمن از سر جبر
گذارد بر شکست خویش سرپوش

ماهِ پشت ابر
رسد روزی که رنج ما سر آید
ز پشت ابر ماه شب درآید
رسد روزی که آن پنهان حاضر
جهان پرستم را رهبر آید

فضل‌الله نکولعل‌آزاد
اول فروردین ماه ۱۴۰۵ کرج

https://lalazad./
https://nekooazad./
https://f-lalazad./
https://nekoolalazad./
https://fazlollahnekoolalazad./
https://faznekooazad./

برچسب: نویسنده: آبتین جلالی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 19:00

صفحه بندی