خرید بک لینک

موانع شناخت حقیقت و دشواری قضاوت درست

تأثیر خواسته‌ها و احساس‌ها بر شناخت حقیقت
یکی از بزرگ‌ترین خطاهای ذهن انسان این است که آرزوها، علاقه‌ها، ترس‌ها و پیش‌داوری‌های خود را جایگزین واقعیت کند. انسان معمولاً دوست دارد جهان همان‌گونه باشد که می‌خواهد اما حقیقت، تابع خواسته‌های کسی نیست. استقلال واقعیت از میل و آرزوی انسان انکارناپذیر است و اگر کسی بخواهد حقیقت را بشناسد، باید بین «آنچه دوست دارد» و «آنچه وجود دارد» فاصله بگذارد.
بسیاری از خطاهای فردی و اجتماعی نیز از همین‌جا آغاز می‌شود. گاهی انسان چون خروجی‌ای را دوست دارد، ناخودآگاه عقربه تمایلش به همان سو نشانه می‌رود و هر نشانه‌ای را به سود آن تفسیر می‌کند و هر دلیل مخالفی را نادیده می‌گیرد. گاهی نیز از حقیقتی خوشش نمی‌آید، بنابراین ناخودآگاه آن را انکار می‌کند یا برای ردّ آن، به دنبال بهانه می‌گردد. در هر دو حالت، داور اصلی دیگر عقل نیست بلکه میل و احساس است.
از نگاه قرآن کریم نیز یکی از مهم‌ترین موانع شناخت حقیقت، پیروی از خواسته‌های نفسانی است. قرآن بارها هشدار می‌دهد که اگر انسان از هوا و هوس پیروی کند، از راه حق منحرف خواهد شد.
خداوند تبارک و تعالی در سوره‌ی ص، آیه‌ی ۲۶ می‌فرماید:
از هوای نفس پیروی نکن که تو را از راه خدا گمراه می‌کند.

موانع شناخت حقیقت و دشواری قضاوت درست

این آیه مشخص می‌کند که بزرگ‌ترین خطر برای قضاوت درست، تنها ناآگاهی نیست، بلکه گاهی دلبستگی‌های درونی انسان است که اجازه نمی‌دهد حقیقت را آن‌گونه که هست ببیند.
علاوه بر این خداوند در ‌قرآن کریم سوره‌ی اسراء، آیه‌ی ۳۶ معیار پذیرش را نه احساس و علاقه، بلکه علم و دلیل معرفی می‌کند و می‌فرماید:
از چیزی که به آن علم نداری پیروی نکن.

و هم.چنین: در سوره‌ی یونس آیه‌ی ۳۹ می‌فرماید:
تکذیب و انکار کردند چیزی را که به آن احاطه علمی نداشتند

این دستور، یکی از پایه‌های تفکر عقلانی است. انسان نباید صرفاً به دلیل علاقه، نفرت، شهرت یک عقیده یا باور عمومی، چیزی را بپذیرد یا رد کند، بلکه باید بر پایه‌ی دلیل، شناخت و مرور قضاوت کند. نمونه‌ی روشن این مسئله را می‌توان در زندگی روزمره مشاهده کرد.
فرض کنید پزشکی بیماری خطرناکی را تشخیص می‌دهد. بیمار ممکن است آرزو کند که تشخیص پزشک اشتباه باشد اما این آرزو، بیماری را از بین نمی‌برد. اگر او واقعیت را نپذیرد، تنها فرصت درمان را از دست می‌دهد. پذیرش حقیقت، هرچند تلخ باشد، سودمندتر از انکار شیرین آن است. در پژوهش علمی نیز همین اصل وجود دارد. یک دانشمند واقعی نباید دلبسته‌ی خروجی‌ی فرضیه‌ی خود باشد، بلکه باید دلبسته‌ی حقیقت باشد، حتا اگر برآیند‌ی آزمایش، فرضیه‌ی خودش را رد کند. ارزش علم دقیقاً در همین بی‌طرفی است، یعنی پژوهشگر باید آماده باشد هر خروجی‌ای را که شواهد نشان می‌دهند بپذیرد، نه آنچه را که دوست دارد. در روابط انسانی نیز چنین است. گاهی انسان آن‌قدر به شخصی علاقه دارد که عیب‌های آشکار او را نمی‌بیند، یا برعکس، آن‌قدر از کسی بیزار است که خوبی‌های او را نیز انکار می‌کند. قرآن به همین دلیل سفارش می‌کند که حتا محبت و دشمنی نیز نباید انسان را از عدالت دور کند.
خدای بزرگ در سوره‌ی مائده، آیه‌ی ۸ می‌فرماید:
دشمنی با گروهی، شما را به بی‌عدالتی نکشاند. عدالت کنید که به تقوا نزدیک‌تر است.

این اصل فقط درباره‌ی دشمنی نیست بلکه مشخص می‌کند هیچ احساسی، چه عشق و چه نفرت، نباید جای حقیقت و عدالت را بگیرد.
یکی دیگر از آیات مهم در این زمینه، سوره‌ی نجم، آیه‌ی ۲۸ است که پروردگار متعال می‌فرماید:
گمان هرگز انسان را از حقیقت بی‌نیاز نمی‌کند.

این آیه یادآوری می‌کند که حدس، آرزو و تصور، جای علم را نمی‌گیرد. انسان ممکن است چیزی را بسیار محتمل بداند یا قلباً به آن علاقه داشته باشد اما تا زمانی که دلیل کافی نداشته باشد، حق ندارد آن را حقیقت قطعی بداند.
در روان‌شناسی شناختی نیز پژوهش‌های فراوانی نشان داده‌اند که ذهن انسان گرفتار خطاهای شناختی می‌شود. یکی از مشهورترین این خطاها «سوگیری تأییدی» نام دارد، یعنی آدمی معمولاً شواهدی را بیشتر می‌بیند که باورهای پیشین او را تأیید می‌کنند و شواهد مخالف را کمتر جدی می‌گیرد.
به عبارتی ساده‌تر: مردم بیشتر ترجیح می‌دهند به گزارش‌های توجه کنند که فرضیات و باورهایشان را تأیید کند.
به همین دلیل، اگر انسان آگاهانه مراقب ذهن خود نباشد، ممکن است تصور کند مفصلاً منطقی فکر می‌کند، در حالی که در واقع تحت تأثیر علاقه‌ها و پیش‌فرض‌های خود قرار گرفته است. کسی که حقیقت را بیشتر از عقیده‌ی خود دوست دارد، از اصلاح نظرش نمی‌ترسد اما کسی که دلبسته‌ی باورهای خود است، حتا در برابر روشن‌ترین دلیل‌ها نیز مقاومت می‌کند. حقیقت، نه با آرزو تغییر می‌کند و نه با انکار. ما تنها می‌توانیم آن را بهتر یا بدتر بشناسیم. البته دشواری شناخت حقیقت فقط به این دلیل نیست که انسان ممکن است تحت تأثیر خواسته‌ها، علاقه‌ها و پیش‌داوری‌های خود قرار بگیرد. گاهی انسان با نیت صادقانه‌ی شناخت حقیقت نیز ممکن است دچار لغزش و خطا شود، زیرا واقعیت همیشه ساده و یک‌بعدی نیست. بسیاری از امور، ابعاد گوناگون و زمینه‌هایی دارند که در نگاه نخست دیده نمی‌شوند.
قضاوت درست، یکی از دشوارترین کارهای ذهن انسان است. بسیاری از خطاهایی که در زندگی فردی و اجتماعی رخ می‌دهد، نه از نداشتن داده‌ها، بلکه از شتاب در داوری ناشی می‌شود. انسان گاهی با دیدن یک نشانه‌ی محدود، درباره‌ی یک مبحث گسترده قضاوت می‌کند، در حالی که ممکن است واقعیت، ابعاد دیگری داشته باشد که از چشم او پنهان مانده‌اند.

چرا شناخت حقیقت و قضاوت درست دشوار است؟
یکی از مهم‌ترین دلایل دشواری قضاوت این است که پدیده‌ها معمولاً تک‌بعدی نیستند. رفتار یک انسان، یک حادثه، یک تصمیم یا حتا یک سخن، ممکن است علت‌ها و زمینه‌های گوناگونی داشته باشد. کسی که فقط یک بخش از واقعیت را می‌بیند، ممکن است همان بخش را به تمام حقیقت تعمیم دهد و حکمی صادر کند که با واقعیت جامع فاصله داشته باشد.
برای مثال، اگر کسی را ببینیم که در انجام کاری کوتاهی کرده است، ممکن است به سرعت او را بی‌مسئولیت یا تنبل بدانیم. اما شاید از شرایط دشواری عبور کرده باشد، شاید داده‌ها کافی نداشته باشد، شاید مانعی بیرونی وجود داشته باشد یا شاید اشتباهی کرده باشد که با شخصیت واقعی او هماهنگ نیست. دیدن یک رفتار، همیشه به معنای شناخت جامع انسان نیست.
یکی دیگر از موانع قضاوت درست، ناآگاهی از نیت‌ها و شرایط درونی دیگران است. انسان معمولاً رفتار دیگران را از بیرون می‌بیند اما از افکار، مشکلات، ترس‌ها و انگیزه‌های درونی آنان آگاه نیست. به همین دلیل، گاهی چیزی را که ناشی از ضعف، ناآگاهی یا شرایط خاص بوده است، به بدخواهی یا بی‌اخلاقی نسبت می‌دهد. البته این به معنای آن نیست که انسان هرگز نباید قضاوت کند. زندگی بدون داوری توانایی‌پذیر نیست. انسان برای تصمیم‌گیری، انتخاب دوست، تشخیص درست و نادرست و حل مشکلات، ناچار به ارزیابی امور است. مسئله این است که قضاوت باید بر پایه‌ی شناخت کافی، تحلیل شواهد و توجه به همه‌ی جوانب باشد، نه بر پایه یک برداشت شتابان و ناقص. یکی از خطاهای رایج ذهن، توجه بیش از اندازه به نخستین گزارش‌های است که دریافت می‌کند. گاهی یک اتفاق یا یک قابلیت، چنان در ذهن انسان برجسته می‌شود که سایر جنبه‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. برای نمونه، ممکن است فردی به دلیل یک اشتباه، مفصلاً با همان اشتباه شناخته شود و تمام قابلیت‌های مثبت یا تلاش‌های گذشته‌ی او نادیده گرفته شود. در ادامه احساس‌ها می‌توانند بر قضاوت اثر بگذارند. وقتی انسان کسی را دوست دارد، ممکن است خطاهای او را کوچک ببیند و هنگامی که از کسی ناراحت یا متنفر است، ممکن است نقاط مثبت او را نادیده بگیرد. به همین دلیل، یکی از نشانه‌های عدالت این است که انسان بتواند میان احساس شخصی خود و واقعیت بیرونی فاصله بگذارد. قضاوت درباره‌ی مسائل پیچیده، نیازمند پذیرش این حقیقت است که دانش انسان محدود است. گاهی ما گزارش‌ها کافی برای صدور یک حکم قطعی نداریم اما ذهن انسان به دلیل تمایل به قطعیت، دوست دارد شتابان به خروجی برسد.
فروتنی فکری یعنی انسان بداند که ممکن است بخشی از واقعیت را ندیده باشد و برای اصلاح دیدگاه خود آمادگی داشته باشد. در بسیاری از موارد، پرسیدن سؤال‌های درست می‌تواند ما را از قضاوت نادرست دور کند. به جای این‌که فوراً بپرسیم «چرا او چنین کاری کرد؟» بهتر است بپرسیم «چه عواملی ممکن است باعث این رفتار شده باشد؟»، «آیا گزارش‌ها دقیقی درباره‌ی این مسئله دارم؟» و «آیا اگر شرایط دیگری داشتم، ممکن بود همان تصمیم را بگیرم؟»
در نگاه دینی نیز شتاب‌زدگی در قضاوت نکوهش شده است. قرآن انسان را به تحلیل، دقت و پرهیز از پیروی از گمان‌های بی‌اساس دعوت می‌کند. عدالت نیز زمانی تحقق پیدا می‌کند که انسان اجازه ندهد علاقه، دشمنی، پیش‌داوری یا گزارش‌ها ناقص، جای حقیقت را بگیرد. قضاوت خوب به معنای آن نیست که انسان همیشه باید منتظر گزارش‌ها مفصل بماند، زیرا در بسیاری از موقعیت‌ها چنین فرصتی وجود ندارد بلکه به این معناست که انسان میان «آنچه می‌داند» و «آنچه فقط احتمال می‌دهد» تفاوت بگذارد، میزان اطمینان خود را با مقدار شواهد هماهنگ کند و در موارد پیچیده، از صدور حکم قطعی بدون دلیل کافی پرهیز کند. در نهایت، انسان خردمند کسی نیست که هرگز قضاوت نکند، بلکه کسی است که بداند قضاوت کردن مسئولیت دارد. او پیش از داوری، تا حد توانایی واقعیت را مرور می‌کند، محدودیت‌های شناخت خود را می‌پذیرد و به یاد دارد که هر چیزی ممکن است بزرگ‌تر، پیچیده‌تر و متفاوت‌تر از تصویر و تصوری باشد که در نگاه نخست دیده می‌شود. از همین رو، یکی از نشانه‌های بلوغ فکری این است که انسان پیش از هر قضاوتی از خود بپرسد:
«آیا من دارم واقعیت را می‌بینم، یا فقط چیزی را می‌بینم که دوست دارم حقیقت باشد؟»
شاید بتوان این اصل را چنین خلاصه کرد:
انسان زمانی به حقیقت نزدیک‌تر می‌شود که بیش از آن‌که عاشق درست بودنِ خودش باشد، عاشق درست بودنِ حقیقت باشد.

قضاوت درست و دقیق بسیار دشوار است. بنابراین نباید به‌راحتی درباره‌ی هر حادثه یا هر شخص قضاوت و حکم صادر کنیم، چه این قضاوت مثبت باشد و چه منفی.
فضل الله نکولعل آزاد
۳۱ تیرماه ۱۴۰۵

https://lalazad./
https://nekooazad./
https://f-lalazad./
https://nekoolalazad./
https://fazlollahnekoolalazad./
https://faznekooazad./

برچسب: نویسنده: آبتین جلالی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 19:00

صفحه بندی