خرید بک لینک

قطع ارتباط با انبوه کثیری

قطع ارتباط با انبوه کثیری

دکتر خسرو فرشیدورد در نقد ورود اصطلاح‌های علمیِ بیگانه به زبان فارسی می‌گوید: «کسانی که معتقدند اصطلاحات علمی و فنی را عیناً باید وارد زبان فارسی کرد تا علمای ما با دانشمندان جهان زبان مشترک پیدا کنند و مقصود را به‌آسانی بفهمند، از این امر غافلند که این کار اگر هم بتواند ارتباطی بین عالم ایرانی و عده‌ی معدودی از همکارانش در بعضی از نقاط جهان برقرار کند، در مقابل ارتباط او با انبوه کثیری از هم‌میهنانش را قطع می‌سازد.»

این اظهار نظر شتاب‌زده، بیش از آنکه گزارشی از یک واقعیت اثبات‌شده باشد، بیانگر یک نگرانی در حوزه‌ی سیاست‌گذاری زبان است. در واقع این سخن مشخص می‌کند که دغدغه‌ی دکتر آن بود که سیاست‌گذار باشد، نه سیاستگزار، زیرا می‌کوشید سیاست زبانیِ تازه‌ای را در زبان فارسی پیشنهاد و اعمال کند، نه این‌که صرفاً کاربران زبان فارسی را به اجرای سیاستی از پیش موجود دعوت نماید. حال این‌که نظر ایشان بر چه پایه‌ای استوار است و از چه مایه‌ای برخوردار، پیش از پذیرش یا رد آن باید ساختار منطقی استدلال را تحلیل کرد.
نخست باید روشن کرد که در این استدلال، دو نوع ارتباط در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند:
یک. ارتباط متخصص با جامعه‌ی علمی جهان
دو. ارتباط همان متخصص با مردم عادی

سپس چنین حاصل گرفته شده که تقویت ارتباط نخست، به بهای از دست رفتن ارتباط دوم تمام می‌شود اما آیا این رابطه، واقعاً یک رابطه‌ی ضروری و اجتناب‌ناپذیر است؟

در منطق و استدلال، صرف کنار هم قرار گرفتن دو پدیده، دلیل بر وجود رابطه‌ی علّی یا رابطه‌ی مبتنی بر علت و معلولی میان آن نیست. هم‌چنین اگر میان دو امر نوعی تعارض ادعا شود، باید نشان داده شود که این تعارض در عمل نیز رخ می‌دهد، نه آنکه صرفاً فرض و عرض شود.
در اینجا باید پرسید:
آیا استفاده از اصطلاح‌‌های علمیِ بین‌المللی در زبان تخصصی، واقعاً موجب قطع ارتباط متخصص با جامعه می‌شود یا این تنها یک احتمال نظری است که نیازمند شواهد تجربی است؟

واقعیت آن است که زندگی علمی در زمان حاضر بر پایه‌ی وجود «سطوح مختلف زبان» استوار است. بیشتر زبان‌های زنده‌ی جهان میان زبان عمومی و زبان تخصصی قائل به تفاوت‌اند. هیچ پزشکی همان زبانی را که در مقاله‌ی پژوهشی به کار می‌برد، در گفت‌وگو با بیمار نیز به کار نمی‌برد.
هیچ فیزیک‌دانی هنگام آموزش کودک دبستانی از همان اصطلاح‌هایی استفاده نمی‌کند که در مقاله‌ای درباره‌ی مکانیک کوانتومی¹ می‌نویسد.
این تفاوت نه نشانه‌ی ضعف زبان، بلکه لازمه‌ی هر نظام ارتباطی پیشرفته است. از این رو، استدلال یادشده تفاوت میان زبان تخصصی و زبان عمومی را نادیده می‌گیرد و گویی متخصص همان زبان مقاله‌ی علمی را در گفت‌وگوی روزمره نیز به‌کار می‌برد، حال آنکه چنین فرضی با واقعیت سازگار نیست.
یک پزشک ممکن است در پرونده‌ی علمی بیمار، اصطلاحی علمیِ بین‌المللی ثبت کند اما هنگام بیان وضعیت همان بیمار، از معادل فارسی یا بیانی ساده استفاده کند. پژوهشگر نیز در مقاله‌ی خود اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی را به‌کار می‌گیرد اما هنگام سخنرانی عمومی همان مفاهیم را با زبانی جامعاً قابل فهم بیان کند. بنابراین، وجود اصطلاح‌های تخصصی به خودی خود مانع ارتباط عمومی نیست بلکه شیوه‌ی انتقال دانش تعیین می‌کند که این ارتباط برقرار شود یا نه.
اشکال دیگر آن است که در این استدلال، میان «وجود اصطلاح تخصصی» و «گسترش آن در زبان عمومی» تفاوت گذاشته نشده است. این دو پدیده یکسان نیستند. هزاران اصطلاح تخصصی در پزشکی، شیمی، فیزیک، زیست‌شناسی، حقوق و مهندسی وجود دارد که سال‌هاست در متون علمی به کار می‌روند اما هرگز وارد گفت‌وگوی روزمره‌ی مردم نشده‌اند.
بسیاری از مردم بی‌آنکه کوچک‌ترین خللی در ارتباط‌شان با متخصصان ایجاد شود، نه این اصطلاح‌ها را می‌شناسند و نه در خود نیازی به شناخت آن حس می‌کنند. چراکه اگر قرار باشد هر اصطلاح تخصصی الزاماً به زبان عمومی راه یابد، باید انتظار داشت همه‌ی اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی به تدریج وارد گفت‌وگوهای روزمره شوند، حال آنکه تجربه‌ی زبان‌های مختلف جهان چنین چیزی را گزارش نمی‌دهد.
زبان‌ها به طور طبیعی میان واژگان تخصصی و واژگان عمومی تمایز قائل می‌شوند و تنها بخشی از اصطلاح‌ها، آن هم بر اثر نیاز اجتماعی وارد زبان همگانی می‌شوند. افزون بر این، خودِ مفهوم «قطع ارتباط» نیازمند تعریف دقیق است. آیا منظور این است که تفهیم و تفاهم از میان می‌رود و مردم دیگر سخن متخصص را نمی‌فهمند؟
اگر چنین باشد، این مسئله بیش از آنکه به خودِ اصطلاح‌ها مربوط باشد، به شیوه‌ی بیان و توانایی متخصص در شرح آن‌ها مربوط است. متخصصی که نتواند مفهوم پیچیده را برای مخاطب غیرمتخصص شرح دهد، حتا اگر همه‌ی واژگانش فارسی باشند، باز هم ارتباط مؤثری برقرار نخواهد کرد. برعکس، متخصصی که قدرت بیان داشته باشد، می‌تواند دشوارترین مفاهیم را نیز با زبانی ساده و روشن شرح دهد، هرچند در نوشته‌های علمی خود از اصطلاح‌های استاندارد جهانی استفاده کند.
نکته‌ی مهم دیگر آن است که علم، برخلاف بسیاری از حوزه‌های فرهنگی، ماهیتی جهانی دارد. استاندارد بودن اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی تنها یک انتخاب زبانی نیست بلکه بخشی از نظام تولید و انتقال دانش است. هنگامی که پژوهشگری اصطلاحی پذیرفته‌شده در جامعه‌ی علمی را به کار می‌برد، هدف اصلی او خودنمایی یا نشان دادن تسلط بر زبان خارجی نیست بلکه می‌کوشد مفهومی دقیق، تعریف‌شده و شناخته‌شده را منتقل کند، مفهومی که ممکن است معادل‌های گوناگون و گاه متفاوتی در زبان‌های مختلف داشته باشد. در چنین شرایطی استفاده از این‌گونه اصطلاح‌ها، بیش از آنکه مسئله‌ای زبانی باشد، مسئله‌ای معرفت‌شناختی است. البته این سخن به معنای نفی واژه‌سازی یا معادل‌یابی فارسی نیست. هرگاه بتوان معادلی دقیق، رسا، پذیرفته‌شده و مورد توافق جامعه‌ی علمی ساخت، استفاده از آن نه‌تنها ممکن بلکه مطلوب است اما این امر با نفی اصلِ کاربرد اصطلاح‌های بین‌المللی تفاوت دارد. تجربه‌ی بسیاری از کشورها نیز مشخص می‌کند که این دو رویکرد جمع‌پذیرند. از یک سو برای آموزش عمومی و تولید دانش بومی واژه‌سازی می‌کنند و از دیگرسوی در ارتباطات تخصصی، از اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی نیز بهره می‌برند.
از منظر زبان‌شناسی نیز هیچ اصل پذیرفته‌شده‌ای وجود ندارد که نشان دهد صرفِ استفاده از اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی، به‌طور ضروری زبان ملی را تضعیف می‌کند. زبان‌ها همواره در طول تاریخ از یکدیگر وام گرفته‌اند. آنچه سرنوشت یک زبان را تعیین می‌کند، نه وجود یا عدم وجود وام‌واژه بلکه توانایی آن زبان در تولید متن، آموزش، ادبیات، رسانه، علم و فرهنگ است. زبانی که در این حوزه‌ها فعال باشد، حتا با هزاران وام‌واژه نیز زنده و پویا خواهد ماند.
آری! اگر زبان از نظر ساختار و کارکرد زنده و پویا باشد، با هزاران وام‌واژه نیز ضعیف نمی‌شود. مگر نه این‌که بر پایه‌ی فرهنگ‌های ریشه‌شناختی حدود ۶۰ درصد واژگان انگلیسی ریشه‌ی لاتینی یا فرانسوی دارند و در واژگان علمی، حتا این نسبت بیشتر است؟ با این همه، زبان انگلیسی در زمان حاضر یکی از مهم‌ترین زبان‌های علمی و بین‌المللی جهان است و زبانی که این کارکردها را از دست بدهد، با خالص‌ترین واژگان نیز دچار ضعف خواهد شد. بنابراین، مسئله را نمی‌توان به صورت دوگانه‌ای ساده میان «اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی» و «ارتباط با مردم» تصویر کرد. این دو نه تنها الزاماً در تعارض نیستند بلکه در عمل، دهه‌هاست در کنار یکدیگر وجود دارند.

متخصص زبان تخصصی خود را دارد و مردم نیز با زبان عمومی خود سخن می‌گویند، آنچه این دو حوزه را به یکدیگر پیوند می‌دهد، توانایی ترجمه، آموزش و تبیین مفاهیم است، نه حذف یکی به سود دیگری. از این رو، مسئله‌ی اصلی نه کاربرد اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی بلکه چگونگی انتقال دانش به جامعه است. اگر متخصص نتواند برای مخاطب عمومی به زبان روشن سخن بگوید، مشکل از این‌گونه اصطلاح‌ها نیست، همان‌گونه که اگر بتواند پیچیده‌ترین مفاهیم را ساده و دقیق تبیین دهد، وجود اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی در متون تخصصی هیچ مانعی برای ارتباط او با جامعه ایجاد نخواهد کرد.

اکنون، برای آزمودن استحکام این استدلال، فرض کنیم سخن دکتر فرشیدورد بی‌نقص و بدون عیب باشد. فرض کنیم هر جا متخصصی اصطلاحی علمیِ بین‌المللی به کار برد، رشته‌ای از ارتباط او با مردم گسسته شد. فرض کنیم هر واژه‌ی علمیِ بین‌المللی، اندکی از زبان فارسی را فرسوده می‌کند. بیاییم برای لحظه‌ای هیچ مخالفتی نکنیم و ببینیم این منطق ما را به کجا می‌برد. در این صورت، گویی باید نخستین اصل علم را تغییر دهیم. تاکنون گمان می‌کردیم هدف علم، انتقال دقیق مفاهیم است اما اکنون معلوم می‌شود هدف اصلی، حفظ فاصله از واژگان بیگانه و علمیِ بین‌المللی است. از این پس ارزش یک اصطلاح نه به دقت علمی آن بلکه به میزان فارسی بودنش سنجیده خواهد شد. اگر واژه‌ای کوچک‌ترین شباهتی به زبان‌های دیگر داشته باشد، دیگر نباید پرسید آیا مفهوم را دقیق انتقال می‌دهد یا نه و همین که بوی لاتین یا یونانی بدهد، همان برای کنار گذاشتن آن کافی خواهد بود.
بر این اساس، پژوهشگر دیگر وظیفه ندارد اندیشه‌ی خود را روشن بیان کند بلکه باید مراقب باشد مبادا واژه‌ای به کار ببرد که در کشوری دیگر نیز شناخته شده باشد. چه اهمیتی دارد که اصطلاحی در سراسر جهان معنایی دقیق و پذیرفته‌شده داشته باشد؟ مهم آن است که هنگام دیدنش، کسی احساس نکند با واژه‌ای بیگانه روبه‌رو شده است. اگر چنین باشد، دیگر ارتباط علمی میان پژوهشگران جهان نه یک امتیاز بلکه یک خطر بزرگ فرهنگی به شمار می‌رود. هرچه دانشمندی بیشتر بتواند با جامعه‌ی علمی جهان سخن بگوید، ظاهراً باید بیشتر نگران ارتباطش با مردم کشور خود باشد. گویی ارتباط علمی و ارتباط اجتماعی، دو کفه‌ی ترازویند که بالا رفتن یکی، پایین آمدن دیگری را اجتناب‌ناپذیر می‌کند اما آیا واقعاً چنین است؟ چنانچه این استدلال را تا خاتمه منطقی آن دنبال کنیم، باید به این خروجی برسیم که هر متخصصی، هر بار که اصطلاحی علمیِ بین‌المللی به کار می‌برد، اندکی از توان سخن گفتن با مردم را از دست می‌دهد. بر پایه‌ی این استدلال، باید انتظار داشت که کاربرد مداوم اصطلاح‌های تخصصی، توانایی متخصص را در استفاده از زبان عمومی نیز کم شدن دهد، حال آنکه تجربه‌ی روزمره چنین برآیند‌ای را تأیید نمی‌کند. یعنی برای نمونه استاد دانشگاه پس از چند سال تدریس، دیگر نباید بتواند با خانواده‌ی خود به زبان ساده صحبت کند، زیرا سال‌ها اصطلاح‌های تخصصی به کار برده است. پزشک باید هنگام بازگشت به خانه، همچنان با همان زبان تخصصی پزشکی خود سخن بگوید نه از روی انتخاب، و دلیلش این است که دیگر ارتباطش با زبان عمومی گسسته شده است و در این صورت، دانش نه پلی میان انسان‌ها، بلکه دیواری بلند میان مردم خواهد بود. در این صورت هر کتاب تخصصی که نوشته شود، باید بخشی از نویسنده را از جامعه دورتر کند. هر مقاله‌ی علمی باید اندکی از زبان مادری او را فرسوده‌تر سازد. هر کنفرانس علمی باید قدمی دیگر در راه جدایی دانشمند از مردم باشد اما تجربه‌ی روزمره دقیقاً خلاف این را نشان داده و می‌دهد.
استاد دانشگاه، پس از خاتمه کلاس با راننده‌ی تاکسی گفت‌وگو می‌کند. پزشک برای بیمار خود بیماری‌اش را به ساده‌ترین زبان بیان می‌دهد. مهندس برای کارفرما پروژه را با واژگانی قابل فهم شرح می‌دهد. پژوهشگر هنگام مصاحبه‌ی تلویزیونی همان مفاهیم پیچیده را چنان ساده بیان می‌کند که مخاطب غیرمتخصص نیز آن را درک می‌کند. همان فردی که در جلسه‌ای رسمی با زبانی دقیق و فنی سخن می‌گوید، چند ساعت بعد با کودک خود با ساده‌ترین واژگان ارتباط برقرار می‌کند. این نه تناقض است و نه دوگانگی بلکه یکی از طبیعی‌ترین توانایی‌های زبان انسانی است. اگر کاربرد اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی ذاتاً ارتباط را قطع می‌کرد، هیچ‌یک از این صحنه‌ها ممکن نمی‌بود. در واقع، این استدلال ناخواسته چنین می‌پندارد که انسان تنها یک «سبک زبانی» دارد و حال آنکه همه‌ی ما بسته به موقعیت‌ها، زبان خود را تغییر می‌دهیم. اگر قرار باشد کاربرد اصطلاح‌های تخصصی موجب گسست ارتباط شود، پس باید فراگیر باشد و همه‌ی زبان‌های تخصصی دنیا را در برگیرد.
وکیل مدافع نباید توانایی سخن گفتن با مردم عادی را داشته باشد، زیرا سال‌ها اصطلاح‌های حقوقی خوانده است.
موسیقی‌دان باید پس از مدتی زبان روزمره‌ی خود را به باد فراموشی بسپارد، چون ذهنش از اصطلاح‌های موسیقی پر شده است.
اقتصاددان نیز دیگر نباید بتواند بهای نان را از نانوا بپرسد، زیرا بیش از اندازه با مفاهیم اقتصادی سر و کار داشته است.
حال آیا کسی چنین برآیند‌ای را می‌پذیرد؟ اگر پاسخ منفی است، پس چرا همین منطق درباره‌ی اصطلاح‌های علمی پذیرفتنی تصور می‌شود؟
از سوی دیگر، اگر مشکل صرفِ وجود واژگان علمیِ بین‌المللی باشد، تفاوتی میان کاربرد تخصصی و عمومی باقی نمی‌ماند. زیرا واژه، در هر صورت واژه است. پس باید حضور آن در هر متنی زیان‌آور باشد. حال خواه در مقاله‌ای علمی باشد، خواه در فرهنگ لغت، خواه در کتاب آموزش زبان، خواه در فهرست منابع یک پژوهش اما کمتر کسی حاضر است چنین برآیند‌ای را بپذیرد. در حقیقت، دشواری ارتباط نه از وجود این گونه اصطلاح‌ها، بلکه از ناتوانی در بیان درست آن ناشی می‌شود.
اگر پزشکی برای بیمار تبیین ندهد که مقصودش از یک اصطلاح علمیِ بین‌المللی چیست، مشکل از رفتار ارتباطی اوست، نه از وجود آن واژه. همان پزشک می‌تواند همان مفهوم را در دو جمله‌ی ساده بیان دهد، بی‌آنکه دقت علمی خود را از دست بدهد. بنابراین، منشأ مشکل را نباید در خود واژه جست بلکه باید آن را در مهارت انتقال دانش جست‌وجو کرد. زبان تخصصی جای خود را دارد و زبان عمومی نیز جای خود را. یکی برای دقت ساخته شده است و دیگری برای فراگیری. این دو نه دشمن یکدیگرند و نه جانشین یکدیگر. اگر این تمایز را نادیده بگیریم، ناچار خواهیم شد به نتایجی برسیم که نه با تجربه‌ی روزمره سازگارند و نه با تاریخ علم. باید بپذیریم که هرچه دانش بیشتر می‌شود، فاصله‌ی انسان با جامعه نیز بیشتر می‌شود، حال آنکه تمدن دقیقاً عکس این را نشان داده است. در روند تاریخی علم، با پیشرفت دانش، ابزارهای بیشتری برای آموزش، ترجمه، ساده‌سازی و انتقال دانش نیز پدید آمده است. از این رو مسئله نه در خود اصطلاح‌های علمیِ بین‌المللی بلکه در نوع نگاه به آن‌هاست.

جان کلام این‌که: اگر هر واژه‌ی علمیِ بین‌المللی را تهدیدی برای زبان ملی بدانیم، ناچار خواهیم شد علم را از یکی از مهم‌ترین ابزارهای دقت و ارتباط جهانی محروم کنیم اما اگر میان زبان تخصصی و زبان عمومی تمایز قائل شویم، آنگاه نه زبان فارسی آسیب می‌بیند و نه ارتباط علمی با جهان، چراکه این دو، برخلاف آنچه گاه تصور می‌شود، نه رقیب یکدیگر بلکه دو کارکرد متفاوت از یک توانایی مشترک انسانی‌اند، توانایی سخن گفتن متناسب با مخاطب و موقعیت.

فضل الله نکولعل آزاد
هشتم تیرماه ۱۴۰۵ کرج

https://lalazad./
https://nekooazad./
https://f-lalazad./
https://nekoolalazad./
https://fazlollahnekoolalazad./
https://faznekooazad./



سوالات متداول

چرا قطع ارتباط با انبوه کثیری اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

مهم‌ترین نکات درباره علمی چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره علمی در متن مقاله بررسی شده است.

قطع ارتباط با انبوه کثیری چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با قطع ارتباط با انبوه کثیری بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: آبتین جلالی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 19:00

صفحه بندی