﷽
وَ إِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَ مَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ
وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا ۚ إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا
سورهی یونس آیهی ۳۶
و بیشتر آنان جز از گمان پیروی نمیکنند. هرگز "گمان" انسان را از حق بینیاز نمیکند [و جای حقیقت را نمیگیرد]
پیروی از گمان
در بسیاری از آیههای قرآن کریم، انسان موجودی معرفی میشود که هم توانِ راه یافتن به حقیقت را دارد و هم آمادگیِ فرورفتن در سیاهچالِ پندارهای بیبرهان و افتادن در دامِ گمانی که آدمی را از سرچشمهی حقیقت دور و در بیراههی وهم سرگردان میکند.
کلام خدا بارها بر این معنا تأکید میکند که بسیاری از مردم از حقیقت و یقین دورند و زندگی ذهنیشان بر پایهی گمانهای بیدلیل شکل گرفته، نه بر بنیاد شناختی روشن و استوار. از همینرو در نگاه قرآنی، یکی از بزرگترین خطرهای زندگی انسان آن است که ظنّ بیپایه آرامآرام جای حقیقت را بگیرد و انسان برساختهی ذهن خود را واقعیت بیرونی بپندارد. البته «ظن» در کتاب الهی همیشه با بار معنایی منفی بهکار نرفته، بلکه گاهی به معنای گمانی نزدیک به یقین نیز آمده است، مانند:
الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمۡ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ
سورهی بقره آیهی ۴۶
همان كسانى كه اطمینان قلبی دارند، ديدار كنندگانِ پروردگارشان هستند و بىگمان بهسوى او باز خواهند گشت.
در آیهی ۴۶ سورهی بقره، تعبیر «يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَاقُو رَبِّهِمْ» در سیاقی بهکار رفته است که برخی مفسران، با توجه به فضای آیه، «ظن» را در اینجا به معنای اطمینانِ قلبیِ نزدیک به یقین دانستهاند، نه صرفِ حدس یا گمانِ سست. ازاینرو، این معنا بیش از آنکه معنای همیشگیِ واژهی «ظن» باشد، برداشتی سیاقی و وابسته به بافتِ آیه است. این تفسیر ناظر به فضای آیه و حال و مقام ایمانی کسانی است که با وجود ناپیداییِ امر آخرت، به آن باورِ عمیق و درونی دارند. در این آیه، کاربرد «يظنون» کاربردی سیاقی است و به یک معنای ثابت و واحد در همهی کاربردهای قرآنی قابل تعمیم نیست. در کتاب آسمانی یادشده، واژهی «ظن» در سیاقهای گوناگون معانی متفاوتی دارد و نمیتوان برای همهی کاربردهای آن یک معنای ثابت در نظر گرفت.
این کتاب در آیههای گوناگون بر این معنا تأکید میکند که بسیاری از مردم جز از گمان پیروی نمیکنند و این گمان، انسان را از رسیدن به حقیقت بینیاز نمیسازد. این معنا در بستر باورهای اعتقادی و شناختی مطرح شده است، اما میتوان از آن برداشتی گستردهتر نیز داشت که به ساحتهای گوناگون زندگی انسانی مربوط میشود. انسان گاه تصویری خیالی از خود میسازد، سپس همان تصویر را حقیقت میپندارد. گاه در ذهن خود دربارهی دیگران داستان مینویسد و بیآنکه حقیقت را بشناسد، بر پایهی همان خیالبافیها داوری میکند. گاه چیزی را دوست دارد، سپس ذهنش برای درست جلوه دادنِ آن خواسته، هزار و یک دلیل و تصویر میتراشد. در بسیاری از موارد، انسان تنها نشانهها و دلیلهایی را میبیند که باورِ پیشینِ او را تأیید میکنند و از دیدنِ نشانههای مخالف غافل میماند. بدینگونه، ذهن بهجای جستوجوی حقیقت، در پیِ اثباتِ خواستهها و پیشداوریهای خود میرود. در دانشِ روانشناسی، این گرایش را نوعی «سوگیریِ تأییدی» confirmation bias میدانند. در چنین حالتی، انسان دیگر جهان را آنگونه که هست نمیبیند، بلکه آن را آنگونه که میل، ترس، خشم یا آرزویش میخواهد، میبیند.
در زبانِ کتاب الهی، «گمان» تنها یک خطای سادهی ذهنی نیست، بلکه میتواند سرنوشتِ انسان را دگرگون کند. بسیاری از جنگها، دشمنیها، تعصبها و گمراهیها از جایی آغاز میشوند که انسان خیال، ظن و باورهای بیبرهان یا فاقدِ پشتوانهی معتبر را به جای حقیقت مینشاند. هنگامی که کسی بدونِ دانستنِ حقیقت دربارهی فردی بدگمان میشود، آن بدبینی کمکم در ذهنِ او به «واقعیت» بدل میشود. سپس رفتار، احساس و تصمیمهای او نیز بر همان پندار بنا میگردد. بدینگونه، وهم نهتنها اندیشه، بلکه زندگیِ انسان را نیز شکل میدهد.
گمانِ بیحجت
«حجت» یعنی دلیل، نشانه، برهان یا پشتوانهای که بتواند یک باور را تا اندازهای توجیه کند.
پس «گمانِ بیحجت» یعنی: باور یا احتمالی که انسان برای آن دلیلِ کافی، نشانهی معتبر یا پشتوانهی استوار ندارد.
برای نمونه: کسی بدونِ شاهدِ روشن گمان میکند دیگری دشمنِ اوست، یا بیهیچ دلیلِ علمی یقین دارد خبری که در شبکههای اجتماعی دیده درست است، یا تنها بر پایهی احساس، قیافه، تعصب یا موارد شخصی دیگر دربارهی کسی داوری میکند.
اینها نوعی گمانِ بیحجتاند؛ یعنی ذهن به سویی متمایل شده، اما تکیهگاهِ معتبری ندارد.
البته هر گمانی بیحجت نیست.
گاهی انسان بر پایهی قرینهها، تجربه یا نشانهها به احتمالی میرسد، هرچند هنوز یقین ندارد.
برای نمونه: اگر آسمان تیره شود و بادِ شدید بوزد، انسان گمان میکند باران خواهد آمد.
این گمان بیپایه نیست، بلکه بر نشانههایی استوار است.
پس میتوان چنین تفاوت گذاشت:
گمانِ باحجت: احتمالی که بر نشانه، تجربه یا دلیلِ نسبی استوار است.
گمانِ بیحجت: احتمالی که بیشتر زاییدهی ترس، تعصب، خیال، احساس یا پیشداوری است و پشتوانهی کافی ندارد.
در متونِ دینی نیز معمولاً هنگامی که از نکوهشِ «ظن» سخن گفته میشود، مقصود همین گمانِ بیپایه و بیحجت است، نه هرگونه احتمال و حدسِ عقلانی.
زیرا زندگیِ انسان بدونِ احتمال و گمانِ عقلانی ممکن نیست؛ انسان همیشه با یقینِ مفصل زندگی نمیکند. مشکل از جایی آغاز میشود که گمان، جای حقیقت را بگیرد و انسان بدونِ دلیل چیزی را واقعیتِ قطعی بپندارد.
وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا
سورهی نجم آیهی ۲۸
و آنان را به اینکار هیچ آگاهی و معرفت نیست. [آنان] فقط از گمان پیروی میکنند و بیتردید گمان [انسان را] برای دریافت حق، هیچ سودی نمیدهد.
اصولاً بسیاری از گمانها گناه بهشمار میروند و باید از آن اجتناب کرد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
سورهی حجرات آیهی ۱۲
ای اهل ایمان! از بسیاری از گمانها [در حقّ مردم] بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمانها گناه است.
آیهی سورهی حجرات نیز در مقامِ نکوهشِ گمانِ بیپایه و فاقدِ پشتوانه است، اما با یک تفاوتِ مهم نسبت به آیهی سورهی نجم.
در سورهی حجرات، قرآن کریم مؤمنان را از بدگمانیها و داوریهای بدونِ آگاهی دربارهی دیگران بازمیدارد. بنابراین مقصود، گمانهایی است که ریشه در شواهدِ روشن و شناختِ معتبر ندارند و میتوانند به بدبینی، تهمت، دشمنی و آسیبِ اجتماعی بینجامند. پس این آیه نیز ناظر به نوعی «گمانِ سست و بیپایه» است اما تفاوتش با سورهی نجم این است که در سورهی نجم، «ظن» در برابرِ «علم» و «حق» در حوزهی باور و شناختِ اعتقادی قرار گرفته است، ولی در سورهی حجرات، «ظن» بیشتر در حوزهی اخلاق، روابط انسانی و قضاوتِ اجتماعی مطرح میشود.
در ادامه آیهی حجرات یک نکتهی دقیق دارد و آن این است که نمیگوید: «همهی ظن گناه است» بلکه مؤمنان را از بسیاری از گمانها برحذر میدارد، زیرا برخی از آن گمانها گناهاند. این تعبیر حاکی از آن است که قرآن کریم میان گونههای مختلفِ ظن تفاوت میگذارد و همهی گمانها را یکسره محکوم نمیکند.
این تفاوتگذاری مشخص میکند که در نگاهِ قرآن کریم، همهی احتمالها و داوریهای ذهنی یکسان نیستند، بلکه ارزش یا نادرستیِ آنها به اندازهی پشتوانهی معرفتی، اخلاقی و عقلانیِ آنها بستگی دارد.
برآیندِ این بحث آن است که آیهی سورهی نجم: إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ ... و همچنین آیهی سورهی حجرات: اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ ... هر دو در مقامِ نکوهشِ گمانِ بیپایه، سست و فاقدِ پشتوانهی شناختی یا اخلاقی هستند.
اما آیهی: الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم ... در مقامِ نکوهش نیست، بلکه در مقامِ ستایشِ مؤمنانِ خاشع است. بنابراین «ظن» در اینجا نمیتواند بهمعنای «گمانِ سست» باشد، زیرا سیاقِ آیه اجازهی چنین برداشتی نمیدهد. به همین دلیل، بسیاری از مفسران آن را بهمعنای «یقین»، «باورِ استوار» یا «اطمینانِ قلبی» دانستهاند.
بنابراین در دو آیهی نجم و حجرات، «ظن» بارِ منفی دارد، اما در آیهی بقره، «ظن» به معنایی نزدیک به یقین بهکار رفته است.
و این تفاوت، نه تنها تناقض نیست بلکه بخشی از مشخصههای زبانِ قرآن است که در آن یک واژه میتواند بسته به سیاق، معنای متفاوت پیدا کند.
نگاهی کوتاه و گذرا به جایگاهِ "گمان" در قرآن کریم
«ظن» یا گمان، حالتی ذهنی و ادراکی در انسان است که در بسیاری از کاربردها میانِ یقینِ دقیق و وهمِ محض در نظر گرفته میشود. انسان همیشه با علمِ قطعی زندگی نمیکند، بلکه در بسیاری از داوریها و برداشتهای خود بر پایهی نشانهها، قرینهها و احتمالها پیش میرود. اگر نشانهها بسیار نیرومند باشند، ذهن به یقین نزدیک میشود و تردید نزول مییابد، اما اگر سست باشند، ادراک در سطحِ گمانِ ضعیف یا خطای شناختی باقی میماند. در بسیاری از کاربردها، گمان نه در مرتبهی یقین است و نه در مرتبهی خطای ادراکی، بلکه در میانهی احتمال و باورِ ناتمام قرار دارد.
بهعبارتِ سادهتر: در بسیاری از کاربردها، گمان حالتی میانِ یقین و احتمالِ ضعیف به شمار میرود؛ یعنی انسان به درستیِ یک احتمال گرایش پیدا میکند، بیآنکه به قطع و یقین رسیده باشد.
برخی از منطقدانان و اندیشمندانِ اسلامی، ظن را ترجیحِ یکی از دو احتمال بدونِ قطعیتِ جامع دانستهاند. از همینرو، گمان نه به استواریِ یقین است و نه به سستیِ وهم. قرآن کریم نیز در کنارِ واژهی «ظن»، از تعبیرهایی مانند «حسب»، «زعم» و مانند آن بهره میبرد که همگی به گونهای با پندار، برداشت یا باورِ غیرقطعی پیوند دارند.
در نگاهِ قرآنی، بسیاری از خطاهای انسانی از آنجا آغاز میشود که انسان میانِ گمان و حقیقت تفاوت نمیگذارد. ذهنِ انسان گاه از چند نشانه یا ظاهرِ فریبنده خروجیای میگیرد و همان را حقیقت میپندارد، در حالی که واقعیت میتواند چیزی فراتر از آن باشد که در نگاهِ نخست دیده میشود.
((شخصی در مطلبی داستانِ ملکهی سبأ و حضرتِ سلیمان (ع) را به «ظن» در معنای دقیق آن پیوند داده و گفته است: هنگامی که ملکه واردِ کاخ شد، سطحِ شفافِ صحنِ کاخ را آب پنداشت و جامهی خویش را بالا زد تا از آن عبور کند. او بر پایهی ظاهر داوری کرد، زیرا حقیقتِ آن صحنه را نمیشناخت. قرآن با این نمونه مشخص میکند که انسان گاه طبقِ نشانههای ظاهری به حاصلای میرسد که با واقعیت یکسان نیست. این بخش از داستان ناظر به محدودیتِ داوریِ ظاهربینانه است؛ یعنی انسان در مواجهه با نشانههای ناآشنا ممکن است ظاهر را به جای حقیقت بنشاند.
حال اگر بخواهیم دقیق و از دیدگاهِ تفسیر، زبانشناسی و شناختشناسی سخن بگوییم، ماجرای ملکهی سبأ در مرتبهی نخست نمونهای از «خطای ادراک حسی و تفسیرِ شتابانِ ذهنیِ آن» است، نه نمونهی مفصلِ «ظن» در معنای اصطلاحیِ قرآنی. زیرا مسئله در اینجا پیش از هر چیز به اشتباه در دریافت و تفسیرِ دادهی دیداری مربوط است.
در داستان آمده است که ملکه کفِ شفافِ کاخ را آب پنداشت و جامه را بالا زد. این پنداشتن، پیش از آنکه یک داوریِ ظنی یا اعتقادی باشد، یک خطای ادراک دیداری است؛ یعنی حواس، دادهای شبیه آب به ذهن منتقل کردند و ذهن نیز آن را طبق تجربهی پیشین «آب» تفسیر کرد. البته در ادامه، یک داوریِ عملی نیز شکل گرفت: «اگر این آب است، باید جامه را بالا زد.»
با این حال، محور اصلی داستان «فریبِ ظاهر» و «خطای ادراک و تفسیرِ حسی» است، نه «ظن» به معنایی که در آیههایی مانند «إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» یا «اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ» نکوهش شده است. در آن آیهها، ظن ناظر به داوریها و باورهای غیرمستند در سطح شناخت و قضاوت است، نه صرف اشتباه در تشخیصِ یک پدیدهی دیداری.
بهعبارت دقیقتر، داستانِ ملکهی سبأ حاکی از آن است که انسان ممکن است بر پایهی دادهی حسیِ ناقص یا نادرست، به تفسیر و رفتاری برسد که با واقعیت مطابق نباشد؛ اما این وضعیت، از سنخ «خطای ادراک و تفسیر» است، نه از سنخ «ظن اصطلاحیِ قرآنی»))
در مورد ظن دقیق قرآن کریم هشدار میدهد که انسان نباید هر سخنی را تنها به سببِ ظاهرِ دینی یا علمیِ آن بپذیرد. گاه کسانی سخنی را به خدا یا شریعت نسبت میدهند، در حالی که آن سخن چیزی جز تحریف، جعل یا تفسیرِ نادرست نیست. از همینرو، قرآن انسان را به دقت، اندیشه و جستوجوی حقیقت فرا میخواند و او را از پیرویِ کورکورانه از پندارها بازمیدارد.
با این همه، قرآن هرگونه گمان را بهطورِ مطلق نفی نمیکند. زندگیِ انسان اصولاً بدونِ احتمال، حدس و داوریِ ظنی ممکن نیست. انسان در بسیاری از کارهای روزمره بر پایهی قرینهها تصمیم میگیرد. برای نمونه، هنگامی که آسمان تیره میشود و باد و ابر پدید میآید، انسان گمان میکند باران خواهد بارید. این گمان اگرچه یقینِ قطعی نیست، اما بر پایهی نشانهها شکل گرفته و نوعی داوریِ عقلانی به شمار میرود.
بنابراین، قرآن بیشتر با «گمانِ بیپایه» و «ظنی که جای حقیقت را میگیرد» مخالفت میکند. در مسائل بنیادین، مانند شناختِ خدا، حقیقتِ هستی، داوریِ اخلاقی یا اتهامزدن به دیگران، انسان حق ندارد تنها بر پایهی گمان رفتار کند. قرآن در ماجرای تهمتها و داوریهای اجتماعی، مردم را از پیرویِ شایعه و بدگمانی بازمیدارد و یادآور میشود که بسیاری از گمانها انسان را از حقیقت دور میکنند.
در برابر، برخی گمانها میتوانند نقشی مثبت و احتیاطآمیز داشته باشند. انسانِ خردمند وقتی احتمالِ خطر میدهد، بیاحتیاط عمل نمیکند. حتا بسیاری از مؤمنان با توجه به احتمالِ حسابرسیِ الهی، خویش را مراقبت میکنند و در رفتارِ خود جانبِ احتیاط و تقوا را نگاه میدارند. در اینجا، گمان نه سرچشمهی گمراهی، بلکه زمینهای برای بیداری و مراقبت است.
بنابراین، در نگاهِ قرآن، ارزش یا بیارزشیِ ظن به زمینه و نوعِ آن بستگی دارد. گمانی که بر پایهی نشانه، خرد و احتیاط شکل گیرد، میتواند در زندگی سودمند باشد، اما گمانی که زاییدهی جهل، تعصب، ظاهربینی یا پیرویِ کورکورانه باشد، انسان را از حقیقت دور میکند. از همینرو، قرآن انسان را به گذر از پندارهای سست و حرکت بهسوی شناختِ روشن و استوار فرا میخواند.
تفاوت میان، وهم، خیال، گمان یا ظن
از دید معنا و کارکرد، وهم، خیال، گمان، ظن به هم نزدیکاند اما یکسان نیستند؛ مترادفاند ولی بهمعنای دقیق کلمه هممعنا نیستند و هرکدام لایه و کاربردِ ویژهی خود را دارند.
«خیال» بیشتر نیروی تصویرسازِ ذهن است. ذهن چیزی را میسازد، بازآفرینی میکند یا در خویش مجسم میسازد؛ خواه راست باشد خواه نادرست. برای نمونه، انسان در خیالِ خود شهری زرین، گفتوگویی در آینده یا چهرهی معشوق را میآفریند.
پس خیال لزوماً امری منفی نیست؛ شعر، هنر، آرزو و آفرینشِ ادبی نیز با نیروی خیال پیوند دارند.
«وهم» معمولاً هنگامی پدید میآید که ذهن، چیزی نادرست یا بیپایه را حقیقت بپندارد؛ یعنی زمانی که «خیال» از مرزِ تصویرسازی فراتر میرود و رنگِ باور به خود میگیرد.
برای نمونه: کسی گمان میکند همه از او بدشان میآید و این در حالی است که نشانهی روشنی وجود ندارد.
در اینجا ذهن دچارِ وهم شده است.
پس میتوان گفت: هر وهمی نوعی خیالِ باورشده است، اما هر خیالی وهم نیست.
«گمان» در فارسی واژهای عامتر و روزمرهتر است.
یعنی انسان چیزی را احتمال بدهد، بیآنکه یقین داشته باشد.
برای نمونه: «گمان میکنم در زمان حاضر باران ببارد.» در اینجا نه یقین وجود دارد نه لزوماً خطا.
«ظن» در عربی به «گمان» نزدیک است، اما در متون دینی و فلسفی معنایی سنگینتر پیدا میکند.
«ظن» معمولاً حالتی میانِ شک و یقین است؛ یعنی انسان به چیزی متمایل شده، اما دلیلِ قطعی و روشنی از آن ندارد.
قرآن هنگامی که میگوید: «إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» منظورش این است که گمانِ غیرمستند نمیتواند جای حقیقتِ روشن را بگیرد.
بهگونهای ساده میتوان چنین تفاوت گذاشت:
خیال: تصویرسازیِ ذهن، چه راست چه نادرست.
وهم: ادراک یا باوری نادرست که ذهن آن را بهصورتِ واقعیتِ عینی تجربه میکند.
گمان: «حدس» احتمالدادنِ چیزی بدونِ یقین.
ظن: گمانی که ذهن به آن گرایش پیدا کرده و آن را برتر میداند، بیآنکه به مرتبهی یقین برسد.
در فلسفهی اسلامی معمولاً «وهم» را نیرویی میدانند که معناهای جزئی و عاطفی را درک میکند، اما گاه انسان را به خطا میاندازد؛ برای نمونه، ترسِ بیدلیل یا دشمنپنداشتنِ چیزی، اما «خیال» بیشتر جایگاهِ نگهداری و ساختنِ تصویرهای ذهنی است.
گمان باطل از دید روانشناسی
از دید روانشناسی نیز ذهنِ انسان همیشه واقعیت را بیطرفانه نمیبیند. انسانها معمولاً چیزهایی را آسانتر میپذیرند که با خواستهها، ترسها یا باورهای پیشینِ آنان سازگار باشد. به همین دلیل، ذهن گاه حقیقت را دگرگون میکند تا با میلِ درونیِ انسان هماهنگ شود.
خدا در قرآن کریم بارها به همین نکته اشاره میکند که انسان ممکن است، هوای نفسِ خود را معبودِ خود سازد؛ یعنی آنچه را دوست دارد، معیارِ حقیقت قرار دهد.
یکی از خطرناکترین خصوصیتهای ظن و خیالبافی آن است که میتواند جامعاً شبیه حقیقت به نظر برسد. انسانِ گرفتار وهم معمولاً احساس نمیکند که در اشتباه است، بلکه گمان میکند حقیقت دقیقاً همان چیزی است که میبیند. چنین فردی پیش از شنیدنِ مفصلِ سخنها و ارزیابیِ شواهد، به داوری میرسد.
بسیاری از پندارهای بیپایه از آنجا پدید میآیند که آدمی تنها آنچه را با باورهای پیشینِ او سازگار است میشنود و از شنیدن یا سنجیدنِ دیدگاههای دیگر رویگردان میشود. از همینرو، قرآن کریم بندگانِ خردمند را کسانی میداند که سخنها را میشنوند و از بهترینِ آنها پیروی میکنند:
فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
سورهی زمر آیهی ۱۸
پس بندگان مرا بشارت ده، آنانکه سخنها را میشنوند و از بهترین آن پیروی میکنند.
از این روی، خدا در قرآن کریم انسان را به اندیشیدن، سنجیدن، شنیدنِ سخنهای گوناگون و پیروی از بهترینِ آنها فرا میخواند. زیرا حقیقتجویی نیازمندِ فروتنیِ ذهنی است؛ یعنی انسان بپذیرد که ممکن است برداشتِ او نادرست باشد.
البته خیال، همیشه منفی نیست، چراکه آدمی بدونِ نیروی خیال نمیتواند هنر، شعر، امید و آرمان داشته باشد. اما هنگامی که خیال از مرزِ آگاهی و سنجش بگذرد و جای حقیقت را بگیرد، انسان را از دیدنِ واقعیت بازمیدارد. در این حالت، آدمی نه با جهانِ واقعی بلکه با تصویرهایی زندگی میکند که ذهنِ خودش آن را ساخته است.
از نگاه قرآن، رهایی از وهم تنها با داناییِ ظاهری بهدست نمیآید، بلکه نیازمندِ پاکیِ دل، صداقت با خویش و شهامتِ روبهروشدن با حقیقت است. چه بسیار کسانی که حقیقت را میبینند اما چون با خواستههایشان ناسازگار است، آن را انکار میکنند و به پندارِ خویش پناه میبرند. بدینگونه، وهم برای آنان به خانهای امن بدل میشود، هرچند آن خانه بر پایهی خیال بنا شده باشد.
انسانِ حقیقتجو کسی است که پیوسته ذهنِ خود را میآزماید، از داوریِ شتابزده دوری میکند و میکوشد میانِ «آنچه واقعاً هست» و «آنچه دوست دارد باشد» تفاوت بگذارد. زیرا بسیاری از مردم نه در جهانِ حقیقت بلکه در جهانِ تصویرهایی زندگی میکنند که ذهن، ترس، آرزو یا تعصبِ آنان ساخته است.
خیالپردازی از نظر روانشناسی
ذهنِ انسان تنها ابزاری برای دیدنِ واقعیت نیست، بلکه تواناییِ شگفتی در ساختن، بازسازی و دگرگونکردنِ واقعیت نیز دارد. انسان پیوسته در ذهنِ خود تصویر میسازد، رخدادها را بازآفرینی میکند، آینده را تصور میکند و گاه جهانی مفصل را در درونِ خویش پدید میآورد. این توانایی همان چیزی است که در زبانِ روانشناسی و فلسفه، «خیالپردازی» یا فعالیتِ نیروی خیال نامیده میشود.
همانگونه که در مطلب «گمان باطل از دید روانشناسی» گفتیم، خیالپردازی در ذاتِ خود پدیدهای منفی نیست. بخشِ بزرگی از هنر، شعر، داستان، آفرینشِ ادبی، نوآوری و حتا برنامهریزیِ آینده با نیروی خیال پیوند دارد. انسان پیش از آنکه چیزی را در جهانِ بیرون بسازد، معمولاً آن را در ذهنِ خود تصور میکند. از همینرو، خیال یکی از سرچشمههای مهمِ خلاقیت و آفرینندگیِ انسانی است.
اما همین نیروی خیال اگر از مرزِ تعادل بگذرد، میتواند انسان را از واقعیت دور سازد. در روانشناسی، ذهنِ انسان همیشه آنچه را که واقعاً وجود دارد بازتاب نمیدهد، بلکه گاه آن را مطابقِ آرزوها، ترسها، نیازها و کمبودهای درونی دگرگون میکند. انسان ممکن است تصویری آرمانی از خود بسازد و سپس کمکم همان تصویر را حقیقت بپندارد.
برای نمونه، گاهی فردی دوست دارد در نگاهِ دیگران دانا، هنرمند، شجاع یا موفق دیده شود. اگر این میل بسیار نیرومند گردد، ممکن است ذهن برای حفظِ این تصویر دست به توجیه و خیالسازی بزند. انسان در آغاز شاید آگاهانه سخنی نادرست بگوید، اما اگر آن سخن بارها تکرار شود و با تحسینِ دیگران همراه گردد، کمکم بخشی از ذهنِ او نیز با آن هماهنگ میشود. بدینگونه، مرزِ میانِ واقعیت و خیال در ذهنِ او کمرنگتر میگردد.
روانشناسان بر این باورند که ذهنِ انسان تواناییِ بالایی در «خودفریبی» دارد. یعنی انسان تنها دیگران را فریب نمیدهد، بلکه گاه برای حفظِ آرامشِ روانی یا تصویرِ مطلوبِ خویش، خودش نیز بخشی از آن دروغ را باور میکند. این مسئله همیشه به معنای بیماریِ روانی نیست، بلکه میتواند بخشی از سازوکارِ دفاعیِ ذهن باشد.
ذهنِ انسان معمولاً دوست ندارد با احساسِ حقارت، شکست یا کمبود روبهرو شود. از همینرو، گاه واقعیت را اندکی تغییر میدهد تا تحملِ زندگی آسانتر گردد. کسی که در درون احساسِ ناتوانی میکند، ممکن است در خیالِ خویش شخصیتی نیرومندتر بسازد. فردی که از دیدهنشدن رنج میبرد، شاید بکوشد با بزرگنماییِ تواناییها یا دستاوردهایش توجهِ دیگران را جلب کند. اگر این روند ادامه یابد، خیالپردازی آرامآرام به بخشی از شخصیت تبدیل میشود.
در برخی موارد، انسان نه تنها خیال را باور میکند، بلکه در آن زندگی میکند. او چنان در نقشِ ساختهی ذهنِ خویش فرو میرود که حتا در برابرِ کسانی که حقیقت را میدانند نیز همان نقش را ادامه میدهد. در چنین وضعیتی، ذهن میکوشد میانِ تصویرِ درونی و رفتارِ بیرونی هماهنگی پدید آورد؛ زیرا اعتراف به نادرستیِ آن تصویر ممکن است غرور یا آرامشِ روانیِ فرد را آسیب بزند.
خیالپردازی از سوی دیگر میتواند در روابطِ اجتماعی اثر بگذارد. بسیاری از انسانها نه آنگونه که هستند، بلکه آنگونه که دوست دارند دیده شوند رفتار میکنند. در شبکههای اجتماعی این مسئله بسیار آشکار است. افراد معمولاً بهترین، زیباترین و موفقترین بخشهای زندگیِ خود را نمایش میدهند و بخشهای تاریک، دردناک یا شکستخورده را پنهان میکنند. در برآیند، انسان کمکم میانِ «خودِ واقعی» و «خودِ نمایشی» فاصلهای عمیق احساس میکند.
از نظر روانشناسان، خیالپردازی هنگامی خطرناک میشود که انسان تواناییِ تشخیصِ مرزِ میانِ واقعیت و پندار را از دست بدهد. در چنین حالتی، فرد ممکن است تصمیمها، قضاوتها و روابطِ خود را بر پایهی تصویرهای ذهنی بنا کند، نه بر پایهی حقیقتِ بیرونی. این وضعیت میتواند به سوءتفاهم، خودبزرگبینی، بدگمانی یا احساسِ ناکامی بینجامد.
البته نباید فراموش کرد که خیال همواره دشمنِ حقیقت نیست. خیال اگر با آگاهی، خرد و شناخت همراه باشد، میتواند سرچشمهی امید، هنر و پیشرفت گردد. مشکل از جایی آغاز میشود که خیال بهجای آنکه ابزاری برای آفرینش باشد، جای حقیقت را بگیرد و انسان را در جهانی از تصویرهای ساختگی زندانی کند.
شاید یکی از مهمترین نشانههای بلوغِ روانی آن باشد که انسان بتواند میانِ آرزو و واقعیت، میانِ تصویرِ ذهنی و حقیقتِ بیرونی، و میانِ خواستن و بودن تفاوت بگذارد. زیرا ذهنِ انسان اگر بینگهبان رها شود، گاه چنان ماهرانه خیال میسازد که خودِ انسان نیز کمکم دروغپردازیها و زاییدههای ذهنِ خود را حقیقت میپندارد.
یکی از بزرگترین دشواریهای گفتوگو میانِ انسانها آن است که بسیاری از مردم برای «فهمیدن» سخن نمیگویند، بلکه برای «پیروزشدن» سخن میگویند. هنگامی که گفتوگو از جستوجوی حقیقت بیرون رود و به میدانِ خودنمایی، برتریجویی یا دفاعِ متعصبانه از باورهای شخصی تبدیل شود، تفاهم کمرنگ میشود و جای آن را جدل، سوءبرداشت و رنج میگیرد. از همینرو، اگر دو انسان بخواهند حقیقتاً به تفهیم و تفاهم برسند، باید آدابِ علمی، اخلاقی و انسانیِ گفتوگو را بشناسند و رعایت کنند.
نخستین اصلِ گفتوگوی درست آن است که انسان بداند ممکن است سخنش نادرست باشد. این نکته شاید ساده به نظر برسد، اما یکی از دشوارترین کارهای ذهنِ انسان است. بیشترِ مردم هنگامی که سخنی میگویند، ناخودآگاه چنان رفتار میکنند که گویی حقیقتِ نهایی را در اختیار دارند. همین احساسِ قطعیت، سرچشمهی بسیاری از تعصبها و دشمنیهاست. انسانِ خردمند میداند که فهمِ او محدود است و ذهنِ انسان میتواند دچارِ خطا، پیشداوری و توهم شود. بنابراین، با فروتنی سخن میگوید، نه با غرور و تحکم.
در دانش و پژوهش نیز هیچ سخنی تنها بهسببِ اطمینانِ گوینده پذیرفته نمیشود. سخنِ علمی باید دلیل، شاهد و منبع داشته باشد. اگر کسی ادعایی میکند، باید بتواند نشان دهد آن سخن بر چه پایهای استوار است. بسیاری از اختلافها از آنجا پدید میآیند که انسانها میانِ «احساس»، «برداشتِ شخصی» و «دانشِ استوار» تفاوت نمیگذارند. کسی ممکن است چیزی را با تمامِ وجود احساس کند، اما احساس بهتنهایی دلیلِ حقیقت نیست. از همینرو، انسانِ جویای حقیقت میکوشد سخنش را بر پایهی اندیشه، تجربه، پژوهش و منبعِ معتبر استوار کند، نه صرفاً بر پایهی هیجان یا تعصب.
یکی دیگر از شرطهای تفاهم آن است که انسان احتمال دهد شاید دیگری از او داناتر باشد. بسیاری از مردم هنگامِ گفتوگو در حقیقت گوش نمیکنند؛ آنان تنها منتظرند نوبتِ سخنگفتنِ خودشان برسد. ذهنِ آنان از پیش تصمیم گرفته که حق با خودشان است. در چنین حالتی، گفتوگو دیگر راهی برای شناخت نیست، بلکه به دیواری میانِ دو ذهن تبدیل میشود. انسانِ فروتن میداند که دانشِ او مفصل نیست و چهبسا دیگری نکتهای بداند که او از آن بیخبر است. همین احتمال، انسان را آرامتر، شنواتر و پذیراتر میکند.
احترام نیز نقشِ بزرگی در تفاهم دارد. در بسیاری از فرهنگها و سنتهای انسانی، ادبِ گفتوگو بخشی از خرد دانسته میشود. هنگامی که بزرگتر یا داناتر سخن میگوید، شایسته است انسان خاموش بنشیند، سخنِ او را قطع نکند و با دقت گوش فرا دهد. خاموشی در اینجا نشانهی ضعف نیست، بلکه نشانهی احترام و آمادگی برای آموختن است. کسی که پیوسته سخن میگوید، کمتر میآموزد؛ زیرا انسان هنگامِ سخنگفتن بیشتر آنچه را از پیش میداند تکرار میکند، اما هنگامِ گوشدادن شاید با اندیشهای تازه روبهرو شود.
بسیاری از انسانها گمان میکنند دانایی در زیاد سخنگفتن است، در حالی که گاه خاموشی و گوشدادن نشانهی خرد بیشتر است. انسانِ دانا معمولاً کمتر سخن میگوید و بیشتر میاندیشد. او میداند هر واژه میتواند اثر بگذارد، سوءبرداشت بسازد یا دلِ دیگری را بیازارد. از همینرو، سخن را سبک و بیپروا بر زبان نمیآورد.
گوشدادنِ واقعی نیز کاری ساده نیست. بیشترِ مردم تنها صدا را میشنوند، نه معنا را.
برخی از مردم حتا هنگام شنیدن نیز در ذهن خود در پیِ محکوم کردن سخنِ طرف مقابلاند؛ در حالی که دیگری سخن میگوید، ذهنشان به جای فهم، در حال ساختن پاسخ یا جستوجوی راهی برای ردّ گفتههای اوست. این وضعیت، تنها یک عادت فردی نیست، بلکه میتواند نشانهای از نوعی «گفتوگو ناپذیری» در انسان معاصر باشد؛ انسانی که بیش از آنکه در جستوجوی فهم باشد، در پیِ غلبه و اثبات خویش است. در چنین ذهنی، گفتوگو از یک فضای مشترک برای کشف حقیقت، به میدانِ رقابت و دفاع از پیشفرضهای از پیشساخته تبدیل میشود. حاصل آن است که شنیدن، به امری ظاهری فروکاسته میشود و فهمِ واقعی جای خود را به واکنشهای شتابان، پیشداوری و تولید پاسخهای آماده میدهد. در این وضعیت، انسان پیش از آنکه سخن دیگری را درک کند، آن را در چارچوب ذهنی خود بازنویسی کرده و سپس به ردّ یا پذیرش شتابزدهی آن میپردازد؛ و همین امر قابلیتِ گفتوگوی اصیل و رسیدن به افق مشترک فهم را به تدریج تضعیف میکند.
شنیدنِ حقیقی آن است که انسان برای لحظهای از خودخواهی و پیشداوری فاصله بگیرد و بکوشد جهان را از نگاهِ دیگری نیز ببیند. شاید اگر بسیاری از انسانها پیش از پاسخدادن اندکی بیشتر گوش میکردند، بخشِ بزرگی از دشمنیها و سوءتفاهمها از میان میرفت.
در گفتوگوی علمی و انسانی، هدف باید روشنشدنِ حقیقت باشد، نه شکستدادنِ طرفِ مقابل. هنگامی که انسان تنها در پیِ پیروزی باشد، حتا اگر حقیقت را نیز ببیند، ممکن است آن را نپذیرد؛ زیرا غرورش آسیب میبیند. اما کسی که حقیقت را دوست دارد، اگر سخنِ درست را از دیگری بشنود، از پذیرفتنِ آن شرمگین نمیشود.
یکی از نشانههای بلوغِ فکری آن است که انسان بتواند جملهی «نمیدانم» را بر زبان بیاورد. بسیاری از مردم از ندانستن میترسند، بنابراین برای هرچیز پاسخی میتراشند، حتا اگر آن پاسخ نادرست باشد. اما انسانِ آگاه میداند که نادانیِ پذیرفتهشده بهتر از داناییِ دروغین است. اعتراف به ندانستن، آغازِ یادگیری است.
در جهانِ در زمان حاضر که هرکس میتواند در شبکههای اجتماعی، رسانهها و سپهرِ رایانهای سخنی منتشر کند، نیاز به این فروتنی و دقت بیش از گذشته احساس میشود. بسیاری از مردم بدونِ دانشِ کافی دربارهی هر مبحثی داوری میکنند و گاه سخنانی را با اطمینانِ جامع منتشر میسازند که پایهای علمی ندارند. اگر انسانها پیش از سخنگفتن اندکی بیشتر مطالعه کنند، منبع بخواهند، گوش دهند و احتمالِ خطای خویش را بپذیرند، فضای گفتوگو بسیار آرامتر و انسانیتر خواهد شد.
تفاهمِ واقعی تنها هنگامی پدید میآید که انسانها از غرورِ ذهنی فاصله بگیرند. حقیقت معمولاً نصیبِ کسی میشود که هم توانِ اندیشیدن دارد و هم فروتنیِ شنیدن. زیرا ذهنِ پر از خودبزرگبینی جایی برای سخنِ تازه باقی نمیگذارد.
از همینرو، شاید یکی از مهمترین آدابِ دانایی این باشد: کمتر سخن بگوییم، بیشتر گوش دهیم، با دلیل سخن بگوییم، با احترام رفتار کنیم، و همواره احتمال دهیم که شاید بخشی از حقیقت هنوز بیرون از دانستههای ما باشد.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با پیروی از گمان بخش ۱ بررسی شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره حقیقت در متن مقاله بررسی شده است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به انسان در این گزارش ارائه شده است.
برچسب:
نویسنده: آبتین جلالی