﷽
وَ إِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَ مَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ
(فاعلاتن. مفاعلن. فَعَلن) با زحاف [فَعلَن]
حدیث او با ما
وقتی افتاد سنگی از بامی
بر سر عارف نکونامی
گفت؛ حمد ای خدای بندهنواز!
شاکرم ای کریم سنگانداز!
رهروی گفت؛ این چه گفتار است؟
کِی خدا شکرخواه آزار است؟!
خندهای کرد و گفتش آن دانا:
تو چه دانی حدیث او با ما؟
خواست گوید به خٌفیه در گوشم
کای فلان نیستی فراموشم
شاعر؛ دکتر محمد پیمان
یکی از مخاطبان پرسیده: معنای سرودهی «حدیث او با ما» چیست؟ یعنی چه «افتادن سنگ بر سر دیگری نشانهی توجه خداست؟»
پاسخ:
این قطعه یک حکایت منظوم عرفانی و اخلاقی است که معنای آن بر پایهی نگاه عارفانه به رنج و لطف الهی شکل میگیرد.
معنای دقیق سروده:
سنگی از بام میافتد و بر سر عارفی نیکنام میخورد.
عارف بهجای شکایت، خدا را سپاس میگوید و با لحنی paradoxical (بهظاهر متناقض) میگوید: سپاس ای خدای مهربان، سپاس ای کریمی که سنگ میاندازی.
رهگذری تعجب میکند و میگوید: این چه سخنی است؟ مگر خدا از آزار دادن بندگانش سپاس میخواهد؟
عارف میخندد و میگوید: تو رابطهی میان ما و خدا را نمیدانی.
چراکه ظاهر ماجرا آزار است اما در باطن، معنایی دیگر دارد. این سنگ در حقیقت پیامی پنهانی بود؛ گویی خدا آهسته در گوشم گفت:
«تو را فراموش نکردهام.»
جان معنا: در نگاه عرفانی، رنج میتواند نشانهی توجه و یاد الهی باشد، نه صرفاً آزار.
عارف حادثهی ناخوشایند را «علامت یاد شدن نزد خدا» میبیند، بنابراین بهجای اعتراض، آن را لطف پنهان میداند.
پس مضمون اصلی: رنج همان نشانهی توجه است و حادثهی تلخ نیز پیام پنهان خداست و شکایت نکردن نگاه عارفانه به تقدیر است.
به بیان کوتاه:
سنگ برای عارف آزار نیست، یادآوری است و در منطق عرفانی «سنگ» نیز خودِ هدف نیست، نماد حادثه است.
عارفان باور دارند که انسان معمولاً در آسودگی دچار غفلت میشود اما حادثه، درد یا تکان ناگهانی او را بیدار میکند. به همین دلیل رخداد ناخوشایند میتواند نقش «یادآور» داشته باشد.
پس سنگ یادآوری میکند نه چون سنگ ارزش خاصی دارد بلکه چون:
سنگ حادثهی ناگهانی است و حادثه نیز بیدار شدن از خواب غفلت و یا همان به یاد خدا افتادن!
یعنی عارف چنین تفسیر میکند: وقتی اتفاقی دردناک رخ میدهد، این هشداری است از سوی خدا که «حواست باشد، تنها نیستی، دیده میشوی».
در نگاه عادی: سنگ آزاری است تصادفی اما در نگاه عارفانه: سنگ پیام توجه، بیدارباش و نشانهی حضور خداست.
بنابراین عارف نمیگوید: خدا آزار میدهد بلکه میگوید: حادثه وسیلهی یادآوری است؛ نوعی تلنگر برای آگاه شدن.
جان کلام:
آسایش، انسان را غافل میکند اما درد او را متوجه میکند، و همین توجه در زبان عرفان «یاد شدن» تعبیر میشود.
نکتهی مهم اینکه: تجربهی عارفانه امری شخصی و درونی است.
وقتی در شعر میگوید «خواست گوید به خٌفیه در گوشم» منظور صدای واقعی و بیرونی نیست بلکه اشاره به الهام، دریافت درونی یا آگاهی ناگهانی است؛ چیزی که دیگران همان لحظه آن را نمیشنوند.
چند لایهی معنایی دارد:
نخست اینکه پیام الهی همگانی و بلند اعلام نمیشود بلکه در دل هر انسان به شیوهای ویژه رخ میدهد پس «خفیه» یعنی در قلمرو دل نه در فضای بیرون.
دوم اینکه حادثه برای دیگران فقط حادثه است اما برای عارف معنا دارد بنابراین گویی پیام فقط به او گفته شده است.
سوم اینکه زبان عرفان برای بیان تجربهی درونی از استعارهی «گفتن در گوش» استفاده میکند یعنی دریافت بیواسطه، آرام و شخصی.
پس «خواست گوید به خٌفیه در گوشم» یعنی:
حادثه برای من تبدیل به پیام شد؛ پیامی آرام، درونی و مخصوص من که دیگران آن را نمیشنوند.
به بیان فشرده:
سنگ بیرونی است اما پیام درونی است و امر درونی همیشه «آهسته» و «پنهان» رخ میدهد.
فضل الله نکولعل آزاد
اسفند ماه ۱۴۰۴ کرج
https://lalazad./
https://nekooazad./
https://f-lalazad./
https://nekoolalazad./
https://fazlollahnekoolalazad./
https://faznekooazad./
برچسب:
نویسنده: آبتین جلالی